تبلیغات
من و او - القصه...
 

القصه...

نوشته شده توسط :خانم آ !
چهارشنبه 19 تیر 1392-13:39

آدم ها که عوض می شوند
از سلام و شب بخیر گفتنشان می شود فهمید...

از حرف ها و نگاه ها
از گودال های عمیقی که بین تو و خودشان میکنند...

و درونش را پر از دلیل میکنند...

بارها اینو تجربه کردم که حسم اشتباه نمیکنه...
ولی بازم بهش بها ندادم... بازم خودمو گول زدم...

******

برداشت من از اون اتفاق ( یا شاید برداشتی که دلم میخواد بکنم تا کمترین ضربه به شخصیتش وارد بشه) :

محمد خیلی ناگهانی اخلاقش عوض شد... من مطمئنم یه زمانی عشق و اطمینان وجود داشت توی نگاهش... ولی از یه زمانی به بعد دیگه نه...
یادم میاد یه بار با نگرانی برام گفت که با یه ایرانی که تازه دفاع نهایی رو انجام داده صحبت کرده و اون ایرانیه گفته سه سال دفاعش طول کشید...
شاید... شاید از همون موقع ها متوجه شد که دفاعش به اون سادگیا که فکر میکرد نیست... شاید استرسها و فشارهایی که ازشون میگفت همین بود...
شاید برای همین ناگهان بیخیال و بی تفاوت شد... میدونست موندن من تا 2 یا 3 سال دیگه ممکن نیست... نه میذاشت من برم و نه باهام روراست و روک حرف دلشو میزد...
دلم میخواد اینطوری بوده باشه...
تا اینکه فکر کنم کلا با یه آدم سرتا پا دروغ طرف بودم...هرچند زیاد هم فرقی نداره...

******
حدود دو هفته پیش با یکی از دوستام درباره محمد حرف میزدم یه لحظه به سرم زد و به دوستم گفتم تو برو بعنوان کسی که میخواد برای ادامه تحصیل اونجا اقدام کنه ازش درباره پایان نامه و مدتش و دفاعش و اینا بپرس...
دوستم  رفت و با محمد چت کرد ...
همون روز، دوستم متن چتشون رو برام ایمیل کرد...

شروع کردم به خوندن... قلبم تند میزد...پیش خودم میگفتم نکنه تا زمستون هم پایان نامش ادامه داشته باشه!!!

محمد بهش گفت که مردادماه پیش دفاع داره و دفاع اصلیش 14 ماه دیگست!!!!!!!!...

من شوکه شدم...نه بخاطر تاریخ دفاع... بخاطر اینکه محمدی که من اینهمه به اخلاقش اعتماد داشتم نابود شد...

 به دختره گفت که بیا اینجا من کمکت میکنم و با هم هستیم و هر چه زودتر اقدام کن و منم تنها هستم و حتی اگه مناسب بودیم با هم ازدواج میکنیم و  ... و .... و ....
دختره بهش گفت عشقی توی زندگیت نداری؟...  و محمد گفت نه...

گفت نیام اونجا ببینم با کسی هستیااااا من روی حساب تو  خیالم راحته هاااا...

محمد گفت نه چرا باید بهت دروغ بگم... صدامو بشنوی و خودمو ببینی دلت قرص میشه... منم الان اعتمادی بهت ندارم ولی کم کم بوجود میاد... کم کم عشق بوجود میاد...

اینها خلاصش بود...

دوستم بهم گفت که موضوع رو لو ندم تا بیشتر باهاش حرف بزنه...
ولی من طاقت نیاوردم...
زنگ زدم بهش... صدام میلرزید و میگفتم و گریه میکردم...
محمد میگفت تو اشتباه میکنی... و نباید اینکارو میکردی ... بخدا قسم من میدونستم یه ریگی به کفش این دختر هست... و میخاستم سر و تهشو دربیارم... و اینطوری که فکر میکنی نیست... و از هرکی میخای بپرس یه مرد رو اینجوری درسته امتحان کنیم یا نه؟ ببین چی بهت میگه  .... و من تو رو دوست دارم...و اینکارو با من نکن.... من نمی بخشمت ... و منو اینجوری رها نکن و ...

این حرفهای آخر رو که میزد بیشتر میسوختم... دو سال با همین حرفها شب و روز ، ساعت و دقیقه بیادش بودم و حتی به هیچ خواستگاری اجازه حتی یکبار دیدن رو هم نداده بودم...


حالا باید کلی انرژی صرف کنم برای فراموش کردن... به همین سادگی...

حیف...



شیرین
چهارشنبه 23 مرداد 1392 13:55
فهمیدن اینكه چرا نمی نویسی...كار سختی نیست...دوستان دوستتان را درك كنید....بیایید همدیگر را بفهمیم... درك كنیم....به همین سادگی:)
پاسخ خانم آ ! : ای گفتییییی :))
صحرا
دوشنبه 21 مرداد 1392 14:48
کی گفته نه هنوز سرحال نیستم
با تو که دیگه خوب نمیشم
اگه وقت کنه میریم این دفعه وقت نکرد اون دفعه که اومد رفتیم اما من نمینویسم رهام دوست نداره بنویسم!!!!
اره خاک بر سر
پاسخ خانم آ ! : باز اومدی نسازیا
m&m
دوشنبه 21 مرداد 1392 14:19
خب
پاسخ خانم آ ! : آفرین :))
ص
یکشنبه 20 مرداد 1392 18:17
قربونت!!!!!!
پاسخ خانم آ ! : عزیزم کی هستی خووو؟
"ص" نداشتم تا حالا
صحرا
شنبه 19 مرداد 1392 21:12
از بس شوخی میکنم یه بارم که جدی حرف میزنم باور نمیکنه کسی
عجببببببببببببب
قهرم حالا باور نکن!
بای
پاسخ خانم آ ! : صحرا دستم بهت برسه!
صحرا
شنبه 19 مرداد 1392 21:06
قهرم!!!!!!!
پاسخ خانم آ ! : قهر نشو لووووووووووس
صحرا
شنبه 19 مرداد 1392 20:51
علیک خیلی پرروییییییییییییییییییی
خب اینجارا همینطور میذاری و میری اصلا همون بهتر که باهات خوب نباشم!!!!!!
پاسخ خانم آ ! : با من خوبی الکی نگووووووو
از این بهتر هم نمیشه :))

صحرا
شنبه 19 مرداد 1392 19:43
بد نیست بیای ما نگفتیم بمون که بیایم فقط این صفحه را ببینیم
پاسخ خانم آ ! : چشششششششششششم
بداخلاق نشو بابا ترسیدممم :))
فاطمه
چهارشنبه 16 مرداد 1392 17:26
کجایی خانوم آ :)
خوبی
پستای جدید دارم
پاسخ خانم آ ! : اومدم
خوندم عزیزممممم
نانا
دوشنبه 14 مرداد 1392 23:47
عجبببب؟! واقعا که این مردا موجودات عجیبین!گندشون بزنه اه
پاسخ خانم آ ! : بله... عجییییییییییییییب
فاطمه
دوشنبه 14 مرداد 1392 10:12
سلام عزیزم
خوبی
کم پیدایی
پاسخ خانم آ ! : سلااااااااام
خوبم مرسیییییی
مسافرت بودمممم
بهار اناری
یکشنبه 13 مرداد 1392 11:13
این دوست ما چرا کم پیدا شده آیا ؟ حالش که خوبه انشاالله ؟ زودی بیاد گزارش بده داره چی کار می کنه و چطوریاس لفطا . ما دلمون براش تنگ میشه خب
پاسخ خانم آ ! : هستم بهار جونم... حالم خوبه مرسی
نگران حالت هستیم... خوب شدی؟
مرسی عزیزمممممممممممم
صحرا
یکشنبه 13 مرداد 1392 00:22
مرسی که سر میزنی
خوبی؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ خانم آ ! : قربون تو خوووووبم
محدثه
جمعه 11 مرداد 1392 01:52
✘ هــزار بـار دیـگــر هــم ،

از شــانــهـ ای

بــهـ شــانــهـ دیـگــر بـغــلتــی

ایـــن شبــــ صبــــح نــمـیـشــود . . .

وقــتــــی

دلــتـــــ❤ــــــ گــرفــتــــهـ بــاشــد . . .✘
پاسخ خانم آ ! : مرسی عزیزم...
تینا
پنجشنبه 10 مرداد 1392 11:38
کجایی تو دختر جون؟
پاسخ خانم آ ! : زیر آسمان آبی عزیزمممم
بووووس
زری
چهارشنبه 9 مرداد 1392 19:24
khubi azizam?
پاسخ خانم آ ! : واااااااااای زری الان یادم اومد قرار بود بهت اس بدم!!!!!! ببخشید!
قردا صبح بهت اس میدم. اه چه فراموشکارم

خوبم عزیزم مرسی :)
خانمی
چهارشنبه 9 مرداد 1392 11:25
آزی بیا بنویس دیگه.از خاطراتت بنویس..از پسر عمه..
پاسخ خانم آ ! : سلام!!!! ابری تویی؟!!!
پس تغییر اسم دادی جیگر !
ای خدا لعنتش کنه پسرعمه رو :)))
هدیه
سه شنبه 8 مرداد 1392 23:44
آ عزیزدلم حالت خوبه؟؟
نمیخوای بنویسی فدات شم؟ دلمون تنگ شده هاا
پاسخ خانم آ ! : سلام هدیه جوووون خوبم عزیزم
قربون دلت برم
خب چیزی به ذهنم نمیاد
نیلوفرآبی
سه شنبه 8 مرداد 1392 17:02
سلام عزیز مهربون
خوبی؟
چرا آپ نمی کنی و یه خبر از خودت نمیدی؟
پاسخ خانم آ ! : سلام نیلوووووو
قربون تو خوبم مرسی عزیزم
آپ.... خب آخه چی بنویسم
خانم لورا
سه شنبه 8 مرداد 1392 13:45
آجون چه خبر؟چطوری؟نیستی.نمی نویسی؟
پاسخ خانم آ ! : سلام لوراجون. هیچی سلامتی
خوبم عزیزم مرسی
چی بنویسم...
صحرا
دوشنبه 7 مرداد 1392 15:25
نصف حرفاما خوردم
پاسخ خانم آ ! : گفته بودم باید یه کلاس ببام پیشت :))
maede
دوشنبه 7 مرداد 1392 13:05
are dg .....
پاسخ خانم آ ! : قربون تو .بووووس
صحرا
یکشنبه 6 مرداد 1392 15:23
اگه دعوای پدر و پسری بود که خوشحال بودم چون تموم میشد زودی خدا کنه حل بشه!مرسی عزیزم
پاسخ خانم آ ! : حل میشه نترس .
بووووس
محدثه
شنبه 5 مرداد 1392 22:53
تنهـــــــــــــا نشسته ام...


اما تنهــــــــــــــــــــــــــا نیستم


یـــــــــــــادت امان تنهایی نمیدهد..
پاسخ خانم آ ! : قربون تو مرسی
آرتیستون
شنبه 5 مرداد 1392 17:33
چرا نمینویسی عزیزم؟؟
پاسخ خانم آ ! : آخه چیز خاصی نیست برای نوشتن :)
یعنی حسش نیست آرتی
صحرا
شنبه 5 مرداد 1392 12:57
سلام
من از دست کسی دلگیر نیستم نه تو و نه هیچکس دیگه
درکتون کردم که گفتم هرکی میخواد بره به فکر ناراحتی من یا دوستای دیگش نباشه
میفهمم چی میگی و ازت دلخور نیستم!
شاید خودمم برم!
بوس
پاسخ خانم آ ! : سلام عزیزم
لوس نشو دیگه. جات همینجاست تکون هم نباید بخوری
صحرا
شنبه 5 مرداد 1392 09:44
بد نیست یه نیگا به ما بندازی
پاسخ خانم آ ! : قربون تو برم بداخلاق نشو :)
اومدم
فاطمه
چهارشنبه 2 مرداد 1392 16:20
مرسی عزیز دلم
ممنونم بابت حرفات :***
زمان می گذره و گذشته تموم میشه
مرسی :****
پاسخ خانم آ ! : خواهش میکنم عزیزم...
اره درسته
نیلوفرآبی
سه شنبه 1 مرداد 1392 23:30
خوبی مهربون ؟
پاسخ خانم آ ! : قربونت برم عزیزم... خوبم
فاطمه
یکشنبه 30 تیر 1392 17:42
اره .کاش احساسات نداشتیم ولی متاسفانه داریم و نمیشه کاریش کرد
پست جدید گذاشتم .به شوق شما دو نفری که میخونید وبلاگمو ،آپ می کنم فقط :):*

از اینکه این همه خواست منو عوض کنه خسته شدم ...واقعا کسی رو می خوام که منو همون جوری که هستم بخواد ..
پاسخ خانم آ ! : مرسی عزیزم...
امیدوارم زودی این وضعیت تموم بشه و بری در شرایط عالی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین نوشته ها:


دوستانم:


پیوندهای روزانه:


نویسنده:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox