تبلیغات
من و او - ارتباط ها 3 + پی نوشت
 

ارتباط ها 3 + پی نوشت

نوشته شده توسط :خانم آ !
یکشنبه 23 شهریور 1393-13:18

همکار خواستگار هم رفت!
داشتم بهش عادت میکردم. دقیقه ای نبود که یه اس ام اس ازش روی گوشیم نباشه و دوساعتی نبود که زنگ نزنه!!
راهی به دلم پیدا نکرد و منم دیگه بزور جداش کردم.
قرار بود 5شنبه ی گذشته(این یکی 5 شنبه نه،قبلش) دوباره یه سر بیاد شهرمون... که خیلی روک باهاش صحبت کردم و گفتم هیچ فایده ای نداره ، توروخدا دست از سرم بردار چون دیگه واقعا دارم خسته میشم...
تا حالا همچین موردی نداشتم که اینهمه سمج باشه!!


از اون موقع دیگه زنگ نزد روی گوشیم... فقط گاهی برای موارد کاری به تلفن دفتر زنگ میزنه... یبار هم من بهش زنگ زده بودم که آخر صحبت بهم گفت که : حالا که دیگه کاریتون ندارم و زنگ نمیزنم راحت هستید؟ منم گفتم ممنون...


پی نوشت(سفارش ویدا):


دلایلی که راه پیدا نکرد به دل(من اینجا نکات منفی رو میگم فقط) :

اول اینکه احساس میکردم تکلیفش در زمینه کاری با خودش مشخص نبود... هر روز یه برنامه میریخت و با کلی هیجان برام تعریفش میکرد... من تا میومدم در موردش فکر کنم میدیدم که نظرش عوض شده! (آخه من از شغلش بخاطر یه سری سختیهاش راضی نبودم)

دوم- چون توی خانواده ما چند نفر با پست و مقام بالای کشوری وجود داره احساس میکردم منتظره من براش یه کاری بکنم...

سوم- به جای اینکه حالا که قصد زن گرفتن داره از جوانی و عقلش استفاده کنه و تلاش کنه برای فراهم کردن رفاه خانواده ی آینده اش، نصف وقتشو صرف موسیقی و ساز زدن و شعر گفتن و خوندن و ... میکنه....خب شاید اون دوست داره و حق داشته باشه هرطور دلش میخواد زندگی کنه ولی از نظر من درست نیست...

چهارم- یبار که اومده بود شهرمون و شب با هم بیرون بودیم از یه سری کاراش خوشم نمیومد... مثلا اینکه توی راه رفتن یه قدم جلوتر راه میرفت... توی رستوران در مورد نظر من، نظر میداد!! ... مثلا من سالاد میخاستم میگفت نه سالاد کثیفه، ماست موسیر!!.... توی ماشین و در نگاه به آدمهای پیاده، دو بار لباس پوشیدن مردم رو مسخره کرد... بنظر من هرکی هر طور دلش میخواد لباس بپوشه و به بقیه مربوط نیست... فوقش اینه که اگه ازش خوشت نمیاد، باهاش ارتباط برقرار نکنی... نه اینکه مسخره کنی... بعدا که اینو بهش گفتم میگفت من منظوری نداشتم و فلان ...

پنجم- روی شغل من حساب میکرد...  مثلا یبار گفت من فلان قدر درآمد دارم و تو هم فلان قدر و برای شروع زندگی فعلا کافیه!...

(البته من خودم کار رو خییییییلی دوس دارم ولی دلم نمیخاد شوهر روی درآمد من حساب باز کنه)

ششم- در مورد غذا خیلی صحبت میکرد و مشخص بود شکمو هست و فقط هم غذای مفصل میخوره و تاکید داشت که وقتی میام خونه دلم میخاد غذا فلان باشه و بهمان باشه...
یبار پرسیدم تو که مشخصه از من انتظار کار کردن داری چطوری انتظار داری این غذاها رو هم همزمان اماده کنم؟... گفت خب تو یکم زودتر برو خونه!!! و من بسسسسسسیار بدم اومد!... حس بیگاری کشیدن بهم دست داد... آخه من انتظار دارم آرامش و راحتی من براش اهمیت داشته باشه و اگه عاشق منه بقول معروف دنبال خوشبختی من باشه نه اینکه مثل برده باهام رفتار کنه

هفتم- از نظر ظاهری زیاد به دلم ننشست...  یعنی قدش زیاد بلند نبود... خودم قدم درازه خب!! هرچند من اگه یه نکته خیلی مثبت از یه نفر ببینم دیگه ظاهر کمی تحت الشعاع قرار میگیره... ولی نکته خیــــــلی مثبتی نیافتم...


ولی چنان اعتماد بنفس فوق العاده ای داشت که میگفت تو اشتباه میکنی جواب رد میدی... وقتی چندتا آدم بالغ منو تایید کردن تو هم باید حرف اونها رو گوش کنی و ...



دوشیزِه مورچــ ــِه
جمعه 22 اسفند 1393 17:06
چرا نمینویسی خواهرم ؟
پاسخ خانم آ ! : خواهر نمیدانم چرا حس نوشتن نیست...
یاشل.ماجراهای خواستگاری
چهارشنبه 20 اسفند 1393 15:18
سلام خانم خانوما
خوبی؟
میبینم که تجربه های مشابه من داشتی و خوبه که قشنگ تجزیه و تحلیل میکردی.راستش اولش که میگفتی همکارمو دوس ندارم میخواستم بگم ردش نکن ولی وقتی دلایلتو گفتی کاملا بهت حق دادم از همون مورداست که پرو تشریف داشته.ایشالا خوبش بیاد واست
پاسخ خانم آ ! : سلام عسیسم مرسی
وبت خیلی جالب بود کاش منم اونقدا حال و حوصله نوشتن داشتم ، بدرد همه میخوره اینجور تجربه ها. بازم ادامه بدههههه
دوشیزِه مورچــ ــِه
سه شنبه 19 اسفند 1393 14:01
اوهوم ایشاالله
الان به جایی رسیدم که خودم خیلی بی ارزش شدم
فقط دلم میخواد اونا بخندن
باید اونارو به ارزوشون برسونم!
پاسخ خانم آ ! : الهییییییییی
خانم سیب
شنبه 16 اسفند 1393 11:14
چرا نمینویسی؟
پاسخ خانم آ ! : خو شی بنویسممم!
همین مشکلی که تو الان داری . ادم انگار حرف خاصی نداره
سنا
یکشنبه 3 اسفند 1393 10:21
سلام عزیزم
از آشناییت خوشحالم
هرکه یه معیارایی داره واسه ازدواج
بنظرم منشا خیلی از رفتارای اشتباهش همون اعتمادبنفس زیادیشه!!!
پاسخ خانم آ ! : سلام مرسی . منم یه سر به وبتون زدم و از اشناییتون خوشحالم
اوهوم درسته.
BaraN
یکشنبه 26 بهمن 1393 09:59
:)
پاسخ خانم آ ! :
maede
جمعه 24 بهمن 1393 16:57
slmmmmmmmm
khobi???
bebakhshid dir behet sar zadam nemidonam goshim cheshe ke sms nemitonam bedam be kasi bayad befekre ye jadidesh bioftam...
webam ke dargire emtehana bodam badesham raftam khone o kholase inke dargir bodam hala tasmim daram benevisam bazam...
پاسخ خانم آ ! : موفق باشی عسیسممممم
مامان آینده
دوشنبه 17 آذر 1393 14:29
سلامممممممممم
از این پستت خیلییی خوشم اومد
احسنت بر تووو
چقد قشنگ و منطفی بودن دلابلت
بوس
پاسخ خانم آ ! : به به سلاااام
ممنون عزیزم....والا تعجب میکنم شماها اینقدر دلایلم رو تحویل گرفتین
خانواده ام اینارو که میگم میخندن
maede
چهارشنبه 9 مهر 1393 21:51
dalayelet mesle hamishe kamelan manteghi bod....
پاسخ خانم آ ! : قربونت عزیزم بخاطر تشویق
maede
چهارشنبه 9 مهر 1393 21:48
slm eshgham na felan khobim khodaro shokr
on dava ham ye bahse kochik bod ke gozasht....
ama alan kheyli moraate mano mikone...
nemidonam omidvaram hamin tori pish bere..rastesh na azash khabar nadaram manam raftam didam webesh hazf shode....
پاسخ خانم آ ! : پس هنوز همون روال سابق....
وای چه تحملی داری
یاس
دوشنبه 7 مهر 1393 08:45
آ جون اون بی اسمه من بودم البته اسممو نوشته بودم ها نمیدونم چرا پرید
پاسخ خانم آ ! : تو معمولا فراموش میکنی الکی نگو
ویدا
پنجشنبه 3 مهر 1393 20:57
سلام...خوبی عزیزم..دلایلت رو خوندم.. به نظر من هم حق داشتی و ایرادات قابل چشم پوشی نبود..ولی این طفلک یه کمی هم ساده بود و زود خودشو ریخت رو دایره..وگرنه همشون کم و بیش شبیه هم هستن..بدترین قسمتش که به نظر من اصلا قابل چشم پوشی نبود غذای مفصل خواستنش بود..چه پررو..والا هم کار کنی هم به آقا سرویس کامل بدی..زیادیش نشه..خیالت راحت..از نظر من کارت اوکی بود
پاسخ خانم آ ! : اوهوم توی دلم گفتم خب همون مجرد بودن که بهتره مگه مرض دارم... والا
چهارشنبه 2 مهر 1393 14:38
سلام آی عزیز
مدتها بود وبت نیامده بودم راستش فکر میکردم دیگه نمینویسی
ایشالا هر چی خیره برات پیش بیاد
تو انتخابت خیلیییییییییییی دقت کن
خوشبخت و عاقبت به خیر شی نه نه
پاسخ خانم آ ! : سلام خانم بی اسم
مرسیییییییییییییی
چشششششششم
ایشالله ننه!! میگن دعای پیرها زود میگیره
ستاره درخشان
چهارشنبه 2 مهر 1393 13:22
عزیزم همچین سنم کمم نیستا ولی خب من متوجه این نکات شدم و برامم مهم بود ، ولی خب نمی دونستم اینقدر زیاد مهم میشه .
میشه روشون کار کرد تا کم کم تغییر کنن محض رضای خدا، البته با راهش
ولی خب چه خوبه که از اول کیسی انتخاب شه که وفق مراده - تا اینکه بیفتی به زحمت تا درستش کنی
پاسخ خانم آ ! : آره ستاره جان اینکه خیلی عالیه که از همون اول کیس وفق مراد به قول شما پیدا کنیم... ولی خیلی سخته پیدا کردنش...
امیدوارم زحماتت زودی نتیجه بده
ستاره درخشان
چهارشنبه 2 مهر 1393 12:12
بله - اینا نکات خیلی ریزی هستن که اشاره کردی - الان ریزن بعد ها بزرگ میشن . مورد جهار و بنج و شش و هفت مشابه بودن .اینکه یه قدم جلوتر همیشه راه می ره ..یعنی چی ؟ مطمئنم می فهمی چه حس بدی ایجاد می کنه مخصوصا وقتی هنوز تو مرحله ب بسم الله قرار داری.شایدم بلد نیست چی کار کنه عین همسرم .حالا همسرمبه دلایلی منطقی بود بلد نباشه ولی اون چی ؟؟نمی دونم
مسخره کردن پوشش مردم !!!اصلا چیز کمی نیست .این یعنی خییییییلی خودشو بالا می بینه در حالی که حقیره که به خودش اجازه چنین کاریو می ده و متواضع نیست .کلا معلومه طرف زیاد شخصیتش جالب و وفق مراد ما نیست -حساب کردن روی درآمد تو ؟ هه .. همسرم جند ماه بعد عقد همش برنامه می ریخت واسه نحوه خرج کردن پس اندازم که قبل ازدواج تو کار بدست آورده بودم - بعد عقد ازم خواسته بود سر کار نرم - بعد من نمی دونستم جدی می گه یا داره امتحانم میکنه - خیلی حس بدی داشتم ولی هیچ عکس العملی نشون ندادم . حالا بعد ازدواج شل نیومدم و قراره با میل خودم صرفا بهش قرض بدم .
پاسخ خانم آ ! : اولین بار که دیدم داره یه قدم جلوترراه میره حدس بزن چی گفتم!! مسابقه ست؟؟
بعد دیدم یکم خودشو کشید عقب و گفت اخه عادت دارم تند راه برم
دیگه ستاره جان، سن که بره بالا ادم از همون اول نکته ریزها رو درشت میبینه
اااا چه جالب اتفاقا برا پس اندازم هم یه نقشه ریخت که من فکر کردم شوخی میکنه هاج و واج شدم
ستاره درخشان
چهارشنبه 2 مهر 1393 08:16
کار خیلی خیلی درستی کردی که ردش کردی . و دلایلت هم بسیار منطقی بودن . من کاملا درکت می کنم . و آرزو می کنم کاش منم مثل تو فرصت اینو ایجاد می کردم که بیشتر طرفمو می شناختم . آخه می دونی اونم دقییییییقا همین نکات منفیی که گفتی و داره
پاسخ خانم آ ! : جدی دلایلم منطقی بودن؟؟ به خودم امیدوار شدم
شما هم؟!! یعنی این نکات منفی خوب شدنی نیستن؟
ویدا
دوشنبه 31 شهریور 1393 20:05
آزی جونی سلام...
باز تو خواستگار پرونی کردی دختر..چرا خوشت نیومد ازش?? بیشتر توضیح بده عزیزم..
میشه لطفا این آهنگ رو از وبت برداری?? خیلی قدیمیه ..اصلا آهنگ نذار
ابری سابق
پاسخ خانم آ ! : سلام ابری جون...
اینم جهت رفاه حال مشتریان! آهنگ حذف شد یعنی لیاقت نداشتی
اوهوم یه مگس کش دستم گرفتم و خواستگار پرونی میکنمچیکار کنیم زیادن!!
جواب سوال رو توی پی نوشت میذارم
خانم سیب
دوشنبه 31 شهریور 1393 10:14
سلام عزیزم
نه گلم فکر میکنم شما النازو میگین
تو لینکام هس
دنیای الی اسم وبلاگشه
اتفاقا اینو خودم تو یه وبلاگی خوندم ولی نمیدونم کی بود..به نظرم الناز بود
حضور ذهن ندارم..یجام از اینکار به عنوان ایده یاد کرده بودم..که خوبه ادم اینکارو بکنه.. شاید اونجا خوندی
نمیدونمممم
پاسخ خانم آ ! : سلام علیکم
اوهوم شاید ایده شو لینک کرده بودی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین نوشته ها:


دوستانم:


پیوندهای روزانه:


نویسنده:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox